اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

95

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

باب دوم / اندر تدبير شناختن " نضج " ( 1 / 129 ) نضج ، پخته شدن ماده بيمارى است ، هرگاه كه قوت مغيره بر ماده بيمارى مستولي گردد ، و آن را بپزاند و ساخته آن گرداند كه طبيعت دفع نتواند كرد و چنان كه مثلا در " ذات الجنب " به سرفه رطوبتي بر آيد بقوام معتدل پر نكند ( ؟ ) و پخته ( ؟ ) و بويهائي زند و به آسانى بر آيد و ناخوش بوي نباشد نشان نضج تمام باشد . و اگر به قوام 1 ، غليظ يا رقيق باشد و برنگ سفيد يا كبود يا سبز باشد ، و بوي ناخوش دهد ، نشان تباهي و عفونت باشد . و هر خطري كه باشد ، پيش از پديد آمدن نضج باشد ، و چون اثر 2 ، پديد آيد ، بيمارى اندر نقصان افتد و از خطر بگذرد و از بهر آنكه پس از نضج ، اندر هيچ بيمارى هرگز خطر نبوده است و نباشد ، مگر كه خطائي كرده شود . و اگر چه نضج نشان سلامتست پديد نابودن نضج هلاك نيست از بهر آنكه بسيار بيماريها بود كه دراز گردد و اثر نضج ظاهر نباشد ، و بيمارى اندك اندك زايل شود ، لكن اعتماد بر قوت باشد . اگر قوت بر جاي بود اميدوار توان بود و اگر قوت ضعيف بود حال بد باشد و حال خداوند " تب " ، اندر " تب " ، همچون حال عضويست كه اندر وى آماسى بود كه پخته خواهد شد . همچنان كه درد " آماس " روزبروز قويتر باشد ، كه پخته تر مىشود ، نيز آن روز كه ماده پخته مىشود ، تر باشد ، چون پخته شد ، تبها آهسته تر شود . ( 1 / 130 ) بدين سبب است ، كه غايت بيمارى تا وقت پديد آمدن نضج باشد . و از بهر آنكه " حال تب " و " حال 3 آماس " ، ماده است و تا اندر آماس " ريم " ( چرك Pus ) سفيد و هموار تولد كند ، آماس پخته نباشد . اما در تبها تا رسوب اندر " دليل " 4 پديد نيايد ، ماده تب هنوز اندر رگها پخته